![]() |
جایی نرسد کس. به توانایی خویش.
الا تو چراغ رحمتش.داری پیش. {سعدی}
دلم سخت است.مگر یار شود لطف خدا
ورنه آدم نبرد صرفه زشیطان رجیم. {حافظ}
ما بدان مقصد عالی. نتوانیم رسید
هم مگر پیش نهد لطف شما. گامی چند. {حافظ}
شراب لطف خداوند را.کرانی نیست
و گر کرانه می نماید.قصورجام بود. { مولوی}
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
وان خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد . {حافظ}
سلسله موی دوست حلقه دام بلاست
هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست.{سعدی}
عشق. یکسان ناز درویش و توانگر می کشد
این ترازو سنگ و گوهر را برابر می کشد. { صائب تبریزی}
هر سحر گه کیمیای سرخ رویی می زند
آفتاب رحمت عام تو بر دیوارها. { صائب تبریزی}
خاروگل در پله میزان تردستان یکی است
چون کنم قطع امید از رحمت عام بهار{ صائب تبریزی}
من بنده عاصی ام رضای تو کجاست
تاریک دلم نور و ضیای تو کجاست. {ابوسعید ابوالخیر}
ما را تو بهشت آر به طاعت بخشی.
آن بیع بود. لطف و عطای تو کجاست . {ابوسعید ابوالخیر}
لطف الهی .بکند کار خویش
مژده ی رحمت. برساند سروش. {حافظ}
بیا که دوش به مستی .سروش عالم غیب
نوید داد که عام است فیض رحمت او. {حافظ}
پرتو خورشید عشق بر همه آفتد. ولیک
سنگ به یک نوع نیست تا همه گوهر شود. {سعدی}
آب رحـمــت، بـر آن زمیـن بــارد
کــه در آن خــاک، تـشنـگان دارد. { اوحدی مراغه. ای}
باد وخاک وآب وآتش بنده اند
با من وتو مرده.باحق زنده اند. {مولانا}
هر ذره.پر از فغان و ناله است
اما چه کند.زبان ندارد
رقص است.زبان ذره زیرا
جز رقص دگر .بیان ندارد. { مولوی}
چون ذره .به رقص اندر آییم
خورشید تو را.مسخر آییم
در هر سحری. ز مشرق عشق
هم چون خورشید.ما بر آییم. { مولوی}

